فقدانِ «روحِ کلام» در میدانِ نبرد؛

چرا جای روایت آوینی خالی است؟/ نیازمندِ نسلی از راویان هستیم

جنگ، پیش از آنکه در میدانِ فیزیکی و با تبادل آتش رقم بخورد، در ساحتِ معنا و روایت کلید می‌خورد. امروز که در میانه‌ی یکی از حساس‌ترین برهه‌های نبرد حق علیه باطل قرار داریم، بیش از هر سلاحی، به «سلاحِ بیان» نیازمندیم. اما حقیقتی تلخ در لایه‌های پنهانِ رسانه‌ای این نبرد نهفته است: جای الگوی روایت فتح شهید سید مرتضی آوینی در این جنگ خالی است.

به گزارش گروه فرهنگی «غرب نگار»؛ جنگ، پیش از آنکه در میدانِ فیزیکی و با تبادل آتش رقم بخورد، در ساحتِ معنا و روایت کلید می‌خورد. امروز که در میانه‌ی یکی از حساس‌ترین برهه‌های نبرد حق علیه باطل قرار داریم، بیش از هر سلاحی، به «سلاحِ بیان» نیازمندیم. اما حقیقتی تلخ در لایه‌های پنهانِ رسانه‌ای این نبرد نهفته است: جای الگوی روایت فتح شهید سید مرتضی آوینی در این جنگ خالی است.

این خلاء، به معنای نبودِ دوربین، خبرنگار یا پوشش خبری نیست؛ بلکه به معنای فقدانِ «جهان‌بینیِ حاکم بر روایت» است. آوینی در دوران دفاع مقدس، صرفاً گزارشگرِ وقایع نبود؛ او «مفسرِ حماسه» بود. او می‌دانست که چگونه باید خاکریز را به کربلا، و گلوله را به کلمه‌ی حق پیوند بزند. الگوی آوینی، تبدیلِ «خون» به «جوهر» و «شهادت» به «سندِ تاریخی» بود.

چه چیزی در روایتِ امروز کم است؟

روایت‌های امروز عمده رسانه ها، اغلب در سطحِ تاکتیک و آمارِ کشته‌ها و زخمی‌ها باقی مانده‌اند. آوینی به ما آموخت که جنگ، تجلیِ اراده‌ی الهی در بسترِ تاریخ است. در روایتِ فعلی، «قُدسیتِ مقاومت» به ندرت بیان می‌شود و جنگ حال و هوای یک کنشِ نظامیِ صرف تقلیل یافته است. ما فراموش کرده‌ایم که باید حضور میدان و «چراییِ» جنگ را با زبانی عرفانی و عقلانی برای نسلِ امروز هم ترجمه کنیم.

در الگوی آوینی، رسانه‌ی جبهه‌ی حق، «تدافعی» عمل نمی‌کرد، بلکه «مهاجم» بود. او تعاریفِ دشمن از تروریسم، خشونت و صلح را در هم می‌شکست و تعاریفِ خود را جایگزین می‌کرد. امروز، ما اغلب در چارچوبِ واژگانی که رسانه‌های غربی تعیین می‌کنند، به توجیهِ اقداماتِ خود می‌پردازیم. جایِ آن جسارتِ قلم که مرزهایِ تبلیغاتیِ استکبار را می‌درید، خالی است.

هنرِ آوینی، پل زدن میانِ سنگرِ خاکی و خانه‌هایِ شهر بود. او دردِ رزمنده را به دردِ جامعه پیوند می‌زد و انگیزه‌ی ایثار را زنده نگه می‌داشت. امروز، گاهی روایتِ جنگ، به یک کالایِ خبریِ مصرفی تبدیل شده که مخاطب را خسته می‌کند، مخاطب امروز به میدانِ عمل و حمایتِ همه‌جانبه فرا خوانده شده اما روایت این شب‌های حضور در قلب‌ها مانده است.

راهکار چیست؟

پر کردنِ این خلاء، به معنای کپی‌برداریِ ظاهری از لحن یا تصاویرِ دهه‌ی شصت نیست. الگوی آوینی یک «متدِ زنده» است، نه یک «موزه‌ی تاریخی» لذا برای درست روایت کردنِ این جنگ، نیازمندِ نسلی از راویان هستیم که به «حقیقتِ محض» باور داشته باشند و از هیاهویِ رسانه‌ای نترسند؛ جنگ را در امتدادِ تاریخِ انبیاء ببینند، نه یک درگیریِ مرزیِ معمولی و از همه مهم‌تر، «انسانِ مقاومت» را نه به عنوانِ یک سرباز، بلکه به عنوانِ یک «ابر انسانِ توحیدی» و حضور مردم در کف میدان را «انسان رسانه جمعی» معرفی کنند.

تا زمانی که قلم‌هایی پیدا نشوند که جوهرشان از ایمان باشد و نگاهشان از جنسِ یقین، جنگِ روایت‌ها را باخته‌ایم، حتی اگر در میدانِ نبرد پیروز شویم. شهید آوینی به ما آموخت؛ «پیروزی نهایی، در گروِ فتحِ قلب‌هاست، نه فقط فتحِ خاک‌ها.» و این همان حلقه‌ی مفقوده‌ی روایتِ امروز ماست.

انتهای پیام/

دکتر محسن رضائی اصل فعال رسانه