یادداشت؛هفتاد و دو شبِ سنگفرش؛ از میناب تا محرم

وقتی خیابان‌های ایران، امتداد دشت نینوا شد

هفتاد و دو شبِ بیداری، مقدمه‌ی آن شب‌های عاشورایی است. گویی زمان، فشرده شده است تا ما بیاموزیم: خیابانِ امروز، امتدادِ دشتِ نینواست.

به گزارش سرویس فرهنگی «غرب نگار»؛ هفتاد و دو شب است که تقویم، ورق نمی‌خورد؛ بلکه حکمی است که از آسمان بر کفِ خیابان‌ها فرود آمده است. هفتاد و دو شب از روزی می‌گذرد که کودکانِ میناب به مسلخِ خون رفتند، اما با پدرِ این امت، جاودانه شدند. هفتاد و دو شب از «أرْباً إرْبا» شدنِ پیکرِ مطهرِ امام و دختران ایران در گودیِ قتلگاه می‌گذرد، اما خامنه‌یِ کبیر، وعده‌ی بیداری را نه به زبانِ سیاست، که به زبانِ ایمان ادا کرد و اکنون، همان هفتاد و دو شب، مردمِ این سرزمین، کفِ خیابان را سنگرِ بی‌مرز کرده‌اند. خیابان، دیگر گذرگاهِ روزمرگی نیست؛ حریمِ مبعوث‌شدگان است. هر قدم، نذرِ ماندن است. هر حضور، بیعتِ دوباره با خون.

این تقارنِ عدد، تصادفِ تقویم نیست. هم‌عددی است با هفتاد و دو یاری که در کربلا، راه را نشان دادند و امروز، همان تعداد شب است که ملت ایران، در سرما و گرما، در سکوت و فریاد، خیابان را خالی نگذاشته است. سالِ گذشته، جنگِ غدیر بود؛ دوازده روز که آسمان، فرماندهان را می‌طلبید. باقری، سلامی، حاجی‌زاده و دیگران رفتند، اما راه را خالی نگذاشتند. اکنون هفتاد و دو شب از جنگِ رمضان می‌گذرد. نفس‌ها به شماره نیافتاده است و میدان خالی نیست؛ ما با سیدِ الشهدایِ انقلاب پیر شدیم و قلبمان آرام است به خون‌خواهیِ حسینِ بنِ علی(ع). این دریچه‌ی آسمان است که در قلبمان باز شده است؛ صبر را از زینبِ کبری(س) آموخته‌ایم و مشق می‌کنیم. اینجا یعنی قلبمان کربلاست و در ایران اکنون، هفتاد دو شب است که با ملائک هفت آسمان خیمه‌ی حسین بن علی را برپا کرده‌ایم. این رسم مردان آسمانی است که وقتی به آروزی خود که زیارت کربلا را نه با پای دل بلکه با وجود خود زیارت می‌کنند راه را برای آسمانیان و زمینیان نیز هموار می کنند.

بله، تقویم را ورق بزنیم. خاکریزها جابه‌جا شده‌اند، اما جبهه یکی است. پاکپور، موسوی، تنگسیری و دیگر سردارانِ خاکی آسمان‌ها، اکنون آسمانی شده‌اند. آسمانی‌ها نامشان را بر پیشانیِ سنگ‌ها حک کردند تا بدانیم: فرماندهی، پایانِ راه نیست؛ آغازِ مسئولیتِ ماست. دوربین اگر اینجا بود، زاویه‌ی دیدش را از زمین برمی‌داشت. از بالا می‌نگریست تا ببیند چگونه این توده‌ی انسانی، یک پیکرِ واحد شده است. نفس‌ها یکی، نگاه‌ها یکی، دل‌ها یکی. اینجا، فردیت در جمعیت محو نمی‌شود، بلکه در جمعیت معنا می‌یابد. این است معجزه‌ی حضور. این است فتحِ خاموش.

وقتی مردم در خیابان مبعوث می‌شوند، دیگر جنگِ اسلحه نیست؛ جنگِ روایت است. جنگِ آن لحظه‌ای که غربتِ حق، در توده‌ی بیدارِ یک ملت، خانه می‌یابد. وعده‌ی آن بزرگ‌مرد، امروز در کالبدِ جمعیت‌هایی تجلی یافته که نه برایِ منفعت، که برایِ حقیقت ایستاده‌اند. این، همان «فتحِ خاموش» است که آوینی می‌گفت: وقتی دوربینِ تاریخ از بالا می‌نگرد، آمارِ کشته و زخمی را نمی‌شمارد؛ وسعتِ ایمان را می‌سنجد. اینجا، هر چهره، آینه‌ای است از چهره‌ی حسین(ع) در شبِ عاشورا. هر دستِ بالا رفته و هرپرچمی بر دوش کشیده همان سربند یازهرا است که آن رزمنده هنگام عملیات برای آن اشک می‌ریخت، آری بیعتِ مجدد با خونِ پاکانِ دیروز است. مردم آمده‌اند تا با تمامِ وجودشان بگویند: این نظام، نظامِ ماست. این وطن، امتدادِ کربلاست.

و حالا، تقویم را ورق می‌زنیم تنها سی و پنج روز تا محرم مانده است. این شمارشِ معکوس، صدایِ رسیدنِ ناقه‌ها به دشتِ خون است، برایِ آماده‌سازیِ جان‌هاست. هفتاد و دو شبِ بیداری، مقدمه‌ی آن شب‌های عاشورایی است. گویی زمان، فشرده شده است تا ما بیاموزیم: خیابانِ امروز، امتدادِ دشتِ نینواست. و هر ایرانی که در این شب‌ها ایستاده، خود را برایِ رسیدن به معشوق آماده می‌کند. محرم، تنها یک ماهِ قمری نیست؛ فصلِ بلوغِ روایت است. فصلی که در آن، خونِ میناب، فریادِ فرماندهان، و قدم‌های مردم در خیابان، همه و همه به یک خون  و به این جمله ختم می‌شود: «لبیک یا خامنه‌ای».

آری، گویی آن وعده‌ی خمینی زنده شده است و خامنه‌ای دیگر آمده و فصلِ دیگری از خون و قیام، در این سرزمین رقم خورده است. شهدا را با سیدالشهدای این انقلاب می‌بینم در امتدادِ راهِ کربلا، جاده را آب و جارو کرده‌اند برای فتحِ قدس. ما برایِ رسیدن، با خامنه‌ای پیر شده‌ایم و فصلِ ظهور نزدیک است. این، روایتِ ماست. روایتِ هفتاد و دو شبِ بیداری. روایتی که با جوهرِ غیرت نوشته شد، و تا ابد، زنده خواهد ماند.

ما در این هفتاد و دو شب و روز، نه فقط خبرِ جنگ را شنیدیم، که خود، بخشی از متنِ آن بودیم. و وقتی محرم از راه برسد، خواهیم دید که چگونه این انتظار، به آینه‌ای بدل می‌شود که در آن، چهره‌ی حقیقتِ این ملت، برایِ همیشه ثبت خواهد شد. راه، ادامه دارد. و ما، همچنان راویِ این شب‌های حضور هستیم. دوربین روشن است. تاریخ، نفس می‌کشد. و ما… در میانه‌ی راه، بیداریم.

انتهای پیام/
به قلم محسن رضائی اصل